آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

سلام خوش آمدید

یه بیراهه ی گنگ،نشده راهی روشن.

يكشنبه, ۲۱ فروردين ۱۴۰۱، ۰۶:۵۱ ب.ظ

"همون دختری که همیشه هندزفری تو جیبش بود.همیشه از اتاقش صدای آهنگای گرل این رد میومد و نودل رو تند دوست داشت."

_9:38 pm

حالش خوب نبود.دستش می لرزید.سرش گیج می رفت.باز روی پای خودش ایستاده بود.بهش گفتم استراحت کن،گوش نکرد.انگار ذهنش داشت خودش رو تجزیه می کرد.انگار افکارش داشت خودش رو بالا می آورد.سعی می کرد سر خودش رو گرم کنه.گیر داده بود به بشقاب ها.یکی.دو تا.سه تا.بشقاب ها رو سه تا سه تا برمی‌داشت و سمت کابینت می برد.دوباره از اول،یکی،دو تا،سه تا.دسته بعدی رو تو کابینت بعدی گذاشت.و دوباره ادامه داد.یکی.یکی.یکی.

نتونست ادامه بده.بشقاب ها رو ول کرد.وسط آشپزخونه،توی زمین ذوب شد.

 

_11:23 Am

از دیشب دیگه پیداش نشد،صبح توی تختش پیداش کردم.مثل گل هایی که لای برگه های دفتر خاطراتش خشک می کرد،بین پتوی زرد رنگش پژمرده بود.براش صبحونه بردم،نتونست بخوره،بهم نگاه می کرد و الکی لبخند میزد.از اون لبخند قشنگاش.فکر می کرد من نمی فهمم.فکر می کرد من نمی دونم داره از درون خفه میشه.

 

_3:20 pm

دیدم وقتی وایمیسته پاهاش میلرزه.چیزی بهش نگفتم.خوشش نمیومد حس کنم ضعیف شده.ولی شده بود.

 

_4:56 pm

دفترش رو باز کرده بود رو میز و سرش رو توی دفتر فرو کرده بود،فقط موهاش رو می دیدم که تمام اجزای ظریف صورتش رو پوشونده بود،خواستم برم بشینم کنارش،موهاش رو بزنم پشت گوشش و بهش بگم باز نگام کن.نرفتم.به جاش از تو آشپزخونه نگاش کردم و وانمود کردم حالش خوبه،حالم خوبه.

 

_8:45 pm

باز داشت می نوشت،همیشه می گفت دیگه نمی تونم نقاشی کنم،اعتیادش رو با نوشتن پر می کرد.دیگه نمیذاشت من نوشته هاش رو بخونم،می گفت من از غم می نویسم اگه بخونی انگار تو دلت غم کاشتم.

 

_9:12 pm

یدفعه از سر میز پاشد و دوید سمت اتاق. ترسیدم ازش چیزی بپرسم.منتظر شدم برگرده.با خودم شمردم.یک.دو.سه.چهار.پنج.شیش.اومد.کوله پشتی ش دستش بود.رنگ شلواری که پوشیده بود یخ زده بود و اون لحظه،قلب منم.

 

10:00 Am

بیشتر از ده ساعتی میشه که رفته.گفت زود برمی گرده،گفت میره دنبال یه جواب.گفت میره که بشناسه.گفت میره که خودش رو پیدا کنه.کاش منم می برد.چون حالا،منم خودم رو گم کردم،من،پیشش جا موندم.حتما میاد.حتما برمیگرده.باید منو پس بده بهم.

 

_10:25 Am

کی رو میخواست بشناسه مگه؟

چرا از من نپرسید؟

اگه ازم می پرسید..بهش می گفتم:"همون دختری که همیشه هندزفری تو جیبش بود.همیشه از اتاقش صدای آهنگای گرل این رد میومد و نودل رو تند دوست داشت."

و..."منم دوستش داشتم"

 

  • آیســـ ــان

نظرات (۲۳)

چرا هر وقت امتحان پیام دارم آیسان پست میزاره؟ㅠㅠXD

پاسخ:
خدایاxD
حالا جالب اینه خودمم وقتایی که امتحان دارم پا میشم میام::))

ولی زیادی زیبا و قابل لمس و تجسم بود و اره توی احساساتم میتونست بگنجه 

پاسخ:
واقعا به احساساتت که تونستن همچین چرت و پرتی رو درون خودشون بگنجوننن افتخار می نمایم*-*

حال و احوالتون چطوره؟*-*

پاسخ:
عالی عالی عالی!*-*

چرت نبووووود"^"

پاسخ:
بوددد:^

نظرت چیه ستاره اینجا رو بیشتر روشن کنی و با متن های زیبای بیشتری اینجا رو زیبا تر کنی؟.-.:>

پاسخ:
اگه متن های زیبا بیان من که مخالفتی ندارم جانم:")

خودت تنهایی که زیباییشون رو حس نمیکنی 

این طبیعت نوشتنه که خود آدم متوجه عمق زیبایی چیزی که مینویسه نشه"-"XD

پاسخ:
عه*-* چه طبیعیت عجیبی"-"
حالا مشکل ما اینه که کلا نمی تونیم بنویسما"-"

ولی چیز از اون بازی ها و مسابقه ها هم دوباره بزارㅠㅠ

دلم میخواست یه همچون چیزی برگزار کنمㅠㅠ

پاسخ:
ایده ش باید برسه*-* خودمم خیلی دوست دارم*-*
مثلا یه چیزی که بچه ها وقتشون آزاد باشه*-* طولانی ترم باشه*-*

اره ولی به شخصه اعتقادم بر خلاف اینه و بنظرم هیچکی بجز نویسنده متوجه عمق چیزی که نوشته و توی ذهنش بوده و هدفش و مفهومش نمیشه صرفا چون آدم نمیتونه تمام چیزی که توی ذهنش هست رو توی کلماتش بگنجاند"-"XD

مووووود آخرین بار یادم نیست کی چیزی نوشتم:")

 

دعا کردن برای الهام شدن ایده به ایسان*

پاسخ:
با تمام چیزی که نوشتی با تموم جانم همدردی میکنم و با پوست و گوشت و استخون درکت می کنم.


شمع روشن کردن و به عبادت پرداختن*
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • میخوام پیوند کنمممTT

     

    کاش یذره بیشتر میومدی:")

    پاسخ:
    برو با من شوخی نکنننن


    کاش واقعا..کاش:"

    واعی آیسان کاش میشد شرف و کمالاتم رو بذارم کنار و تا میشنوی فحشت بدم..این حقیقتا تو یه لول دیگه از قشنگ بودنه...نه میتونم و نه میخوام که بتونمش..از اون متناست که میتونم تا ابد هر روز بخونمش و حالم ازش بهم نخوره..چیزی که راجبش عجیبه ساده بودنشه..خیلی ساده است اما انقد به دل میشینه که نگو..و غمگینه اما خب فک کنم ما طرفدار داستانای غمگینیم..XD 

    پاسخ:
     پرسون برو گمشو و با من از این شوخی های الکی نکنxD😔🗿
    دقیقا کلا بدبختی پسندیم:|

    خیلییی قشنگ بووود. کاش خودش رو بشناسه و برگرده.

    پایانش بازه، میتونم خودم تصور کنم که برمیگرده دیگه، نه؟

    پاسخ:
    تو قشنگ می بینیTTT اوهوم
    شاید تو قسمت بعدی برگشتXD

    :"""""

    عههههه

    چرا هیچی بهش نگفت

    پاسخ:
    لال بود حتماTT 

    بعضی متنا هستن وقتی میبینی یه سریا گفتن قشنگه میگی خب اوکیه دیگه هرچی من بگم تکراریه.. این از اوناست که هرکی بگه قشنگه بازم کمه و باید بری پیوندش کنی زیاد حرف نزنی-^-

    پاسخ:
    دیگه توهم اینو پیوند کنی جیغ میزنم بخدا::::)))
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 𝐀𝐲𝐬𝐚
  • شوخی ندارهههه کهههTT

    پاسخ:
    نهههTT

    نه حالا دیگه اونقدم کسی توجه نمیکنه.. خودم هر چند وقت یه بار یه نگاهی بهشون میندازم ذوق میکنم. ولی تو جیغاتو بزن:دییی

    پاسخ:
    جیغTT بغللل TT

    بغللللل*

    پاسخ:
    امروز یاد گرفتم پایان نوشته واقعا رو اثر گذاری ش تاثیر داره*-*..

    همه چی یه طرف، پست خوشگل آیسانی وسط برهوت بیان یه طرف.

    پایانش فقط... وای.

    پاسخ:
    شنیدن تعریف هلن+"آیسانی" خطاب شدن= . . . . . . .
    هلن خجالتم نده این چیزی نیست واقعاTTTT
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • ایسان بیا بغلم کن TT

    زنیکهTT

    انقدی که دلم برات تنگ شده برای مامانم تنگ نشدهTT

    عیشTT

    پاسخ:
    بغل،بخدا بغلTT
    منم دلم خیلی خیلی تنگ شده:)))TT
  • ⌊ 𝐕𝑎𝑛𝑡𝑒 ⌉
  • این یه لول دیگه از زیبایی بود..

    پاسخ:
    :) سکوت کردن*

    چجوری فهمیدی اینو پس از گذشت اینهمه وقت؟ این پست با تو چه کرده؟ 

    (اصلا تاریخ نمی خونم)

    پاسخ:
    نه می دونستم،امروز دیگه کاملا اثبات شد*-*

    چقدر ارامش و بغض داشت 

    پاسخ:
    انگاری تو بهت راز خودم حسم رو فهمیدی واو:")

    این واقعا قشنگ بود بیشعور*-* 

    پیوند و ایستاده دست زدن*

    پاسخ:
    این اصلا قشنگ نبود کثافت،و جنابعالی هم حق پیوند کردن پست های منو نداری!!!

    چرا؟

    #دیکتاتور نباشیم

    پاسخ:
    در مقابل این هشتگ،الفاظ رکیکی مد نظرمه که بهتره گفته نشه:^

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت...
    که گاهی شرح حال آدمی؛
    ممکن نیست...
    _فاطمه حیدری

    آخرین نظرات
    پیوندها