آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

سلام خوش آمدید

مرثیه‌ای برای یک رویا

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۱۰ ب.ظ

"هیچ چیز مثل قبل نمیشه.." به مامان گفتم. دیشب، وقتی روی مبل، خیره به تلویزیون دراز کشیده بودم.

شب قبلش مامان بزرگ روی مبل تک‌نفره نشسته بود و من روی زمین به پاهاش تکیه کرده بودم. از بالای سرم دستام رو دید و پرسید:«آیسان تو ناخن می‌خوری؟». چیزی نگفتم.

من دیگه ۱۸ سالم نمیشه. احمقانه‌ست که چقدر..از این می‌ترسم؟ تو دفتر شعرم هفت بار نوشتم "و ما دیگر جوان نمی‌شویم" و زیرش تاریخ زدم. شبیه به امضای دکتر، آخر گواهیِ فوت.

فکرهای تو سرم آزارم میدن. بیشتر اوقات آزاردهنده بودن ولی تا به حال انقدر زیاد نبودن. خیلی دلم می‌خواد بنویسم. انگار طناب دور گردنمه و اگر چیزی ننویسم چهارپایه رو می‌کشن. ولی خب حقیقتش تو همچین موقعیتی، وقتی برای تک تک نفس‌هات دست و پا می‌زنی، دستت به خودکار نمی‌رسه.

من دیگه ۱۸ سالم نمیشه و اگر قرار باشه ننویسم، هیچ وقت نمی‌فهمم تو این سالها چه کسی بودم.

دو روزه که از آسمون برف می‌پاشه. مثل وقتی که کشاورز به کیسه علوفه چاقو می‌زنه و بعد پاره کردنش بلندش می‌کنه رو هوا. دو روزه که ابرای اینجا مدام، چاقو می‌خورن. نوشتن از بارون شاید احساسات بیشتری رو برانگیخته کنه، برف رو اما، نمی‌دونم. شاید چون خودم هم نه زیادی برف رو دیدم و نه شنیدم. 

حیرتی که هربار تو چشمام جمع میشه وقتی به آسمون خیره میشم باورنکردنی‌ئه. "تهران و چه به برف!"

تا حالا شده خودت رو لایق چیزی که حقته ندونی؟ 

همه این‌ها باعث می‌شه بترسم. بترسم از روزی که زندانبان بمیره ولی من انقدر ترسیده‌م که نتونم خوشحال بشم. از روزی که در باز بشه ولی من دیگه پایی برای رفتن نداشته باشم. از روزی که شاید برگرده ولی من مرده باشم.

می‌خواستم دفترم رو بردارم که این رو بنویسم، کتابخونه الکی و بی‌مقدمه لرزید و قاب عکس نقاشیم از گوشه خورد زمین و بخشی از قابش شکست. برش گردوندم سر جاش و با خودم فکر کردم:الان بیشتر دوستش دارم.

گریه کردن ابزار، و شاید سلاح خوبیه. ولی همش فکر می‌کنم که چرا من انقدر از دیده شدن اشک‌هام می‌ترسم؟ هرچند نسبت به قبل‌ها رهاتر شده‌م. شاید هم فقط غصه‌م ئه که زیادتر شده. صدای احمق تو سرم میگه"انقدر ساکتی که کسی نمی‌دونه رنج می‌کشی" و من آرزو می‌کنم کاش دنیا هم به اندازه من ساکت بود.

نمی‌دونم چقدر دیگه کاملا این قدرت رو پیدا می‌کنم که از مرگ بابابزرگ بنویسم ولی می‌دونم که، حالا نه. اما چقدر دیدن انسان مرده ترسناکه..و چقدر "ترس" کلمه‌‌ی مسخره و بی‌زوریه برای توصیف این احساس.

چندتا از پیش نویس‌های قدیمی‌م رو خوندم. چیزی که حاصلم شد یک جمله بود:"من عاشق خوبیم". برای نوشتن از یا به عشق خوبم. برای عشق ورزیدن خوبم. برای عاشق بودن، خیلی خوبم. اما فکر نکنم مناسب دوست داشته شدن باشم. و کاش روزی که بعد این جمله "اشکالی نداره" بگم، زودتر برسه.

پریروز یک نفر رو دیدم که خیلی شبیه‌ش بود.

مدل موهاش، قدشون، ضخامت‌شون، رد قیچی روی نوک‌هاش، مشکی تیره‌شون و جوری که وقتی نمی‌بستشون روی شونه‌هاش می‌نشستن.

جوری‌ که سرمه‌ای بهش میومد، سرآستین‌هایی که تا پایین شصتش پایین می‌کشید، انگشت‌های کشیده‌ش که بی‌رنگ نبودن، کوله‌ای که کج مینداخت. جوری که شلوار به تنش می‌نشست. قدش، مدل راه رفتنش که سریع و نامطمئن بود...هرچقدر هم که فکر می‌کرد قوی به نظر می‌رسه.

کسی که دیدم برنگشت که صورتش رو ببینم ولی اون نبود. می‌دونم که نبود. اما دوست دارم فکر کنم که بود. دلم می‌خواد فکر کنم یک‌ بار دیگه بیشترین فاصله‌م با تنش، اندازه‌ی یک دست دراز کردن بود. که یک بار دیگه جلوی چشمم بود و من باز، از دستش دادم.

من دیگه ۱۸ سالم نمیشه. هیچ وقت. من دیگه جوون نمی‌شم و تو هم، دیگه هیچ وقت عاشق نمی‌شی.


Requiem for a dream
Lux Aterna
 
Image

+عکس از قسمت آخر فصل اول The Handmaid's Tale

++یکی از کارهای شاید مفیدی که این مدت کردم دیدن سریال خاتون بود. جالب بود. واقعا آدم اگر یک کراش پرابلمتیکِ ردفلگ نداشته باشه به چی زنده‌ست؟

+++چند سینمایی هم پراکنده دیدم ولی زیاد نیستن. بعد اس‌تی همه شور و شوق دنبال کردن یک داستان از روح من رفته و سرعت دیدن برولکینمم تو آخرای فصل پنج کم شده چون ترسیدم که زود تموم شه.

++++امروز فهمیدیم امتحانامون مجازی شدن. هرکس بهم خبر میده می‌خندم و میگم برای منی که در هر دو صورت جزوه‌هام رو دانلود نکردم فرق خاصی نداره. (داره)

+++++دلم براتون و اینجا خیلی تنگ شده بود. خوشحالم که هستیم. ببخشید اگر پست روون و لذت‌بخشی نیست. تمام هدفم به انتشار بود، هرچیزی که شده. با خودم گفتم درسته که ذهنت پر از کلمه‌ست ولی مجبور نیستی همه‌شون رو تو یک داستان استفاده کنی. پس شاید اینجوری یکم سرم خلوت‌تر شه.

++++++هیچ وقت تا قبل از این فکر نمی‌کردم که برف واقعا انقدر زیبا باشه.

+++++++اگر خدا وجود داره الهی رابرت داونی جونیور رو برای ما حفظ کنه. امیدوارم گینس به عنوان میراث ملی آمریکا ثبتش کرده باشه. (نصف فیلم شرلوک هلمزش رو دیدم چیزی نیست)

بچه‌ها من ولی جدی بعد از اندگیم دل و دماغم به مارول دیدن نمیره‌ها=))))

++++++++چرا انقدر پی‌نوشت نوشتن داره خوش می‌گذرهXD اگر می‌دونستم قراره این همه بنویسم از اون اول + نمی‌زدم که الان بمونم توش.

+++++++++و راستی یک سوالی ذهنم رو درگیر کرده بود که دوست دارم از شما بپرسم.

شما با «گناهکار، تا وقتی خلافش ثابت شه» موافق‌تر هستید یا با «بی گناه، مگر اینکه خلافش ثابت شه»؟

و لطفا هم بهم بگید با هر کدوم تحت چه شرایطی و برای چه جرایمی قائل هستید.

  • آیســـ ــان

نظرات (۲۰)

  • آیســـ ــان
  • لطفا به رنگ های جملات آخر هم توجه نکنید صرفا می‌خواستم توجه‌تون رو جلب سوال کنم.

    (Just let me be)

  • 𝚂𝚎𝚕𝚎𝚗𝚎 --
  • والا به عنوان یه دانشجوی حقوق، ما پذیرفتیم که در جامعه همه بیگناه هستن مگر اینکه خلافش ثابت بشه.

    ولی در زندگی شخصی خودم نمی‌دونم واقعا... شاید برای هر قشری یه قضاوت متفاوت داشته باشم.

    نظر خودتم بگو :"

    پاسخ:
    راجع به یک طیف گسترده مثل جامعه که آره.
    ولی مثلا تو موضوعات ریز تر. مثلا دیدم که توی مسئله تجاوز و این جور چیزها خلاف این رو میگن من هم فکر کنم تا حدودی باهاش موافقم حتی اگر منطقی به نظر نیاد.

    گناهکار، تا وقتی خلافش ثابت بشه. برای متجاوز. سال‌هاست روش هستم، شاید بعدا عوض بشم، فعلا که نشدم.

    پاسخ:
    منم همینطور. موافقم باهات.

    خدایان آر دی جی و هیدلستون رو جاودانه کنن.

    پاسخ:
    من هیدلستون رو نگفتم چون به نظرم اصلا ایشون گفتن نداره و نیاز به بحث هم نداره.

    +خیلی دلم میخواد فصل دوی لوکی رو شروع کنم ولی فکر اینکه سریال لوکی تموم شه نمی‌ذاره😭😭😭😭😭
  • Kitsune ‌‌‌‌‌‌
  • برای متجاوز منم با "گناهکار، تاوقتی خلافش ثابت شه" موافقم. مثلا بعضیا همینطوری برای خودشون نرن ترکیه و کانادا برای دست بوسی خانواده:)))

    پاسخ:
    نه ببین شما دارین بهش تهمت می‌زنین که جلوه‌ش رو خراب کنید😟🥹

    بستگی به هر موضوعی فرق می‌کنه-

    معمولا "بی گناه، مگر اینکه خلافش ثابت شه" ولی قتل و تجاوز و جرائم بزرگ رو نه.

    پاسخ:
    با کل این کامنت موافقم.

    نه ببین فصل دو الان نه. D: اول باید بقیه فاز چهار رو ببینی بعد بری فصل دو

    قبلش باید حرص هات رو برای یه سری چیزای دیگه بخوری بعد کانسپت مولتی ورس بیاد خواب شب رو ازت بگیره بعدش فصل دو رو ببینی

    پاسخ:
    عه. راست میگی اصلا حواسم نیست.
    پس قطعا یه دلیلی داشته که دراپ کردم🤣🤣🤣🤣🤣

    چرا مارول اصلا سرگرم کننده نبود همش عاقبت بود؟

    مردممممTT xDDD

     

    مارول از اونجایی که مثلا تیتراژ آیرون من یک شروع شد دیگه عاقبت بود.

    پاسخ:
    🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
  • لیـمو؛ ‌‌
  • برای یه گروه خاص از مردم شاید بشه نظر داد (مثل همون چیزی که خودت گفتی، کسایی که دچار جرائم نابخشودنی قتلِ عمد، تجاوز، تعرض و ... میشن)؛ ولی درباره اکثریت، خب نمیدونم؟! تا گناه رو چی بخوایم در نظر بگیریم...

    وقتی معیار نیست یخورده کار سختیه.

     

    یه چیزیم هست که چند وقته راجبش درگیرم. کسی که یه جور اختلال روانی(مثل پدوفیلیا) داره و خودش به هر دلیلی نمیدونه و دچار یه خطایی میشه که میشه حدس زد چی، آیا جدا گناهکاره؟ اینکه مغز در خیلی از شرایط تحت کنترل ما نیست باعث میشه که اون خطا به فرد اطلاق بشه و نه شرایطش؟

    نمیدانم خلاصه پیچیده ست یخورده.

    پاسخ:
    هم حرفت رو قبول دارم و کلی بودن سوالم رو می‌‌پذیرم. از طرفیم شاید حدودی عمدا بود که از قبل سوال پرسیدنم تو ذهنتون جهتی ایجاد نکنه.


    سوال جالبیه. ولی شاید به خاطر نفرت‌ اجتماعی یا یک همچین چیزی توی این یک مورد نمی‌تونم درست قضاوت کنم چون این کار انقدر تو چشمم قبح داره که نمی‌تونم بی ‌طرفانه بهش فکر کنم.
    ولی به جز پد‌وفیلیا، اکثرا می‌بینم که قاتل هایی که بیماری های روانی دارن با قاتل هایی که اینطور جنون هایی براشون تعریف نمیشه خیلی متفاوت نگهداری میشن. دومی رو می‌برن زندان ولی اولی بیشتر مثل یک بیمار داخل بیمارستانه.
    نمیگم این درسته یا نه صرفا یک چیزی که دیدیم همگی. 
    و تو این زمینه به نظرم نمیشه حکم کلی داد و مجرم و قاتل ها رو دو دسته قاتل عادی و قاتل بیمار تقسیم کرد. به نظر من تو هر شخصی باید جداگونه قضاوت کرد. 
  • Kitsune ‌‌‌‌‌‌
  • عجب آدمای سطحی و ظالمی هستیم وای😞

    پاسخ:
    واقعا عف بر ما
  • Kitsune ‌‌‌‌‌‌
  • بچه‌ها من ولی جدی بعد از اندگیم دل و دماغم به مارول دیدن نمیره‌ها=))))

    بعد از اندگیم به همراه اون دو نفر، یک چیزی هم درون من مرد و دیگه زنده نشدTT

    پاسخ:
    من از قبلش به این بچه‌هایی که به سمت دیدن فیلما هلم میدادن گفته بودم بعد مردن این دیگه نمی‌تونم ادامه بدم.

    سلام.

    پاسخ:
    سلام قند عسل
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • اول در رابطه با سوالش نطق میکنم بعدا میام راجب پست هم پرحرفی میکنم

    حقیقتش من سالهاست دارم راجب تجاوز مطالعه میکنم (نزدیک ۳ سال) و اون گاردی که من نسبت به متجاوزا خصوصا پدوفیلیاها دارم که اصلا نگاه نمیکنم طرف انسانه که حالا بخواد گناهار یا بیگناه باشه چون این حرکت حتی تو حیوانها هم دیده نشده برای همین از دید من اصلا انسان محسوب نمیشن که در نهایت بخوام صفت گناهکار یا بی گناه رو بهشون بچسبونم

    اما اگه همچین پست‌هایی رو فاکتور بگیریم برای من بقیه افراد " بی گناه مگر اینکه خلافش ثابت بشه هستش"

    مثل شیطانهای، دیمن اسلیر درنظر میگیرم آدمارو از اونجایی که کار منم بدون قضاوت شنیدن داستان آدم‌هاست برام مهم نیست طرف مقابلم دزده، قاتله، قاچاقچیه یا چی

    میشینم ببینم چطور به اینجا رسیده طرف و چیشده که این مدلی شده؟

    و بر اساس تحقیقات جدید هم باید بگم ما ژن قاتل بودن هم داریم بله، یعنی دیگه نمیشه گفت طرف از شکم مادر که قاتل نبوده محیط اینطوریش کرده

    ولی چرا بوده و خیلی بیماری‌های سایکوز و ضد اجتماعی ژنتیکی هستن متاسفانه ولی خب چیزی که باعث بروزشون میشه باز هم محیطه

    و یه جاهم میبینیم که اصلا مغز طرف و ادراکاتش کلا معیوبه که اینجا Theory of mind  مطرح میشه که اون سیگنال‌ها به اصطلاح که طرف دریافت میکنه با یه انسان عادی فرق میکنه، اینا هیییییچ درکی از همدلی و همدردی ندارن اصلا! که تو بیشتر قاتلای سریالی این تحقیق شده و اثبات شده که طرف اصلا نمیفهمه وقتی داره یکی رو تیکه تیکه میکنه چه زجری میکشه!

    یا درمورد متجاوزا، یه موردی داشتیم حتی تو خود همین تبریز یه لوله کشی میره خونه یه خانم پیرزن و خانمه براش چایی میبره و مرد به طرز فجیعی بهش تجاوز میکنه و خانومه میره شکایت میکنه و تو بازجویی مرده میگه این خودش خواست!!!

    میپرسن چطور ازت خواست؟

    گفت برام چایی آورد:)

    یعنی خیلی‌هاشون انقدر این قسمت پیشانی مغزشون معیوبه که اصلا درک نمیکنن و سبستم درکی مخصوص به خودشون رو دارن که فکر میکنن چایی آوردن یعنی مثلا چراغ سبز دادن!

    و خیلی موارد دیگه که تو زندانها زیاده ولی متاسفانه رو اینا سالها کار شده و نتیجه چندان موثری نداشتن نهایت شاید سی درصدشون یکم اوکی‌تر شدن و به درک متقابل رسیدن

    برای همین گناهکار، گناهکاره حالا بخواد دلیلش ژنتیک باشه، محیط باشه یا حماقت فرد

    در نهایت اونه که تصمیم میگیره چیکار کنه و هیچی نمیتونه تبرئه‌ش کنه

    ولی تا وقتی انجام نداده قصاص قبل از جنایت میشه گناهکار دونستن همه مگر اینکه خلافش ثابت بشه

     

    +ببخشید زیاد حرف زدم من وارد این مسائل شدنی قسمت استاپم خرابهD:

    ++اینا صرفا نطرات منن برای هرکسی میتونه متفاوت باشه

    پاسخ:
    خیلی خوشحالم که از دید روانشناسی بررسی‌ش کردی برامون. به نظرم بیشتر جوابمون تو همین حیطه می‌گرده ولی من خودم به تنهایی سواد علمی نظر دادن راجع بهش رو نداشتم.
    چیزی در نظرت نیست که باهاش مخالفت کنم و تا حد زیادی هم مطالب جدیدی که گفتی برام جالب بود و اون کلیک ذهنم که بیشتر درموردش بخونم رو زد. مچکرم در هر صورت.

    +خیلییییی خوشحال شدم از خوندنش دیگه این حرفو نزن ولی حرف‌های دیگه‌ت رو همیشه بزن.
    ++ممنون از سخاوت عمل شما.
  • ‌‌‌‌‌‌‌ ⊰𝑴𝒂𝒏𝒊𝒂𝒄⊱
  • مثلا بعضیا همینطوری برای خودشون نرن ترکیه و کانادا برای دست بوسی خانواده:)))

    وای بهت سجده میکنم:)))

    پاسخ:
    +++

    عنوان پست داغ کتاب مرثیه‌ای بر یک رویا رو رو دلم تازه کرد :"""

     

    + مجازی شدن امتحانات یجورایی می‌ترسوندم! سوالات اساتید گرامی اون هم با این وضعیت اینترنت! گمونم نمرات بی‌سابقه و درخشانی قراره ثبت‌کنم ^^~~

     

    موقعی که حقوق میخوندم به قول سلین همه بی‌گناه بودن مگه اینکه خلافش ثابت بشه!

    اما شاید برای این راهم کشید به کنکور دوباره که خودم ته دلم معتقدم خلافشه. بدون هیچ دلیل و مدرک موجهی!!!

    پاسخ:
    :)

    +والا من به عنوان یک ترم اولی از هر جور امتحانی می‌ترسم خیلی فرقی برام نداره. 

    من به نظر نباید احساس شخصی رو نادیده گرفت هرچند منطقی به نظر نیاد-از نظر دیگران یا حتی خودت-

    من دیگه ۱۸ سالم نمیشه و اگر قرار باشه ننویسم، هیچ وقت نمی‌فهمم تو این سالها چه کسی بودم.

    "من عاشق خوبیم". برای نوشتن از یا به عشق خوبم. برای عشق ورزیدن خوبم. برای عاشق بودن، خیلی خوبم. اما فکر نکنم مناسب دوست داشته شدن باشم. 

    کسی که دیدم برنگشت که صورتش رو ببینم ولی اون نبود. می‌دونم که نبود. اما دوست دارم فکر کنم که بود. دلم می‌خواد فکر کنم یک‌ بار دیگه بیشترین فاصله‌م با تنش، اندازه‌ی یک دست دراز کردن بود. که یک بار دیگه جلوی چشمم بود و من باز، از دستش دادم.

    ......oh ( قلمت خیلی قشنگه im on my knees fr:(. )

    پاسخ:
    از ذوق زیاد :(((((( شدم.
    بقیه رو نمی‌دونم اما من از کوت شدن قسمت‌های مورد علاقه متنم خیلی خوشحال میشم.
    بی نهایت مچکرم که خوندی.
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • تو: پست روون و لذت بخش نیست 

    واقعیت: اگر وبلاگت یک کتاب بود همه صفحه هارو استیک نوت میزدم و همه جملات رو با ماژیک رنگی میکردم. 

    پاسخ:
    چقدر بامزه گفتی!=)))
    راستش خوندن این باعث شد حس بهتری داشته باشم بی دروغ.
    امیدوارم این کتاب تو فصل‌های بعدیش پخته‌تر از قبل باشه..

    و ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی.
  • mitsuri ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
  • درمورد بابابزرگ، عمیقا متاسفم...

    پاسخ:
    ممنونم عزیزکم(=
  • لیـمو؛ ‌‌
  • شاید بشه گفت فردی که اختلالات روانی داره، گناهکاری محسوب میشه که شرایطش دست خودش نبوده و قسمت و شانس بد و این حرفا. بهرحال بخاطر اهمیت اجتماع نمیشه از این موارد چشم پوشی کرد. ولی اگه بخوایم فردیت طرف رو ملاک قرار بدیم یه جورایی میتونه بی گناه هم باشه.

    [ آقا این سوالا چیه سلولای خاکستریم درد گرفتن💔]

    پاسخ:
    به نظر منم نمیشه تو وهله اول به خاطر یک برچسب روانی اون «گناه» یا شاید بهتر بشه گفت «کار بد» رو از اون شخص سلب کرد. شاید مشکلش تو استفاده از کلمه گناهه. چون مثلا نظر نامحبوب یا شایدم محبوب من اینه که قتلی که برای انتقام صورت می‌گیره(مثلا یک جا دیدم که توی دادگاه مادری که به دختر هفت ساله‌ش تجاوز شده بود به مظنون با تفنگ شلیک کرد) نمی‌تونه “گناه” باشه. شاید هنوزم کار ناپسندی باشه. شاید غیراخلاقی باشه ولی گناه، مطمئن نیستم.
    پس به نظرم تو این موارد که اختلالات روانی دخیلن، شاید اون فرد گناهکار نباشه ولی همچنان رفتاری مثل قتل و تجاوز کارهای بد و نادرستین. پس، در نهایت، کلیت کار مشخصه، ممکنه در جزییات فرق هایی باشه.

    [خودمم خسته شدم]

    گناهکار تا وقتی خلافش ثابت بشه، اینطوری کمتر آسیب می بینی و از همون اول محافظه کارانه پیش بری تهش هیچ پشیمونی برات نمی مونه. من هر وقت طبق دومی عمل کردم تهش پشیمون شدم یا حداقل به خودم گفتم بهتر بو بیشتر مراقب بودم... چقدر ساده بودم... 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    آسمان پر ستاره

    قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت...
    که گاهی شرح حال آدمی؛
    ممکن نیست...
    _فاطمه حیدری

    آخرین نظرات
    پیوندها