آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

سلام خوش آمدید

مشکل را پیدا کنید.۲۰ امتیاز

پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۰، ۰۵:۲۰ ق.ظ

میدونی چرا میگم آدما عجیب ان؟ یا حتی میدونی چرا میگم خودم عجیبم؟

 

اینطوریه که با هر آدمی آشنا میشم،کمی باهاش حرف میزنم. و برای همه ما یه مدل آدمایی هستن که از معاشرت باهاشون لذت میبریم مگه نه؟

خب وقتی با اینطور آدما حرف میزنم و کم کم میفهمم که آره! من از لحنش خوشم میاد،از حرف زدنش،از کارهاش،اخلاقش.آره من دوستش دارم.دقیقا از اون تایپ آدماییه که میتونن خوشحالم کنن.از اون مدل آدمایی که برای هرکدوم از ما ملاک مختلف و چارچوب مختلفی وجود داره تا دسته بندیشون کنیم.

خب؟تا اینجا اوکی؟آندراستند؟.

                      

و بعد یه دوره نسبتا کوتاه که دیگه میشه گفت می شناسمشون،شروع میکنم به دوست شدن.میتونه هرکسی باشه،همکلاسیم،اعضای خانواده یا هرچی.

و بعد یه کنفراس خبری تشکیل میدم.کجا؟ درون خودم.

با خودم میشینم و راست و ریس میکنم. با خودم اندازه میگرم که چقدر دوستش دارم؟

بعد دو حالت داره.اگه نتیجه خیلی قابل قبول نباشه که دیگه به رابطه ادامه نمیدم،یا تمومش میکنم یا کم ش میکنم.

اما اگر نتایج مثبتی دستگیرم بشه.اینجوریه که اوکی تو دوستش داری.

بعد کم کم سعی میکنم باهاش صمیمی تر بشم.سعی میکنم رنگ خودش رو بگیرم.(این خیلی جای تامل داره)

به علایق و سلایقش توجه کنم و براش خواسته های عاطفی،روحیش رو -در حد توانم- فراهم کنم.

اگه حالش بد باشه صددرصد سعی میکنم تنهاش نزارم و کلی چیزای دیگه.

و خلاصه که آره اینجوری.

                  

حتی گاهی به خاطر اهمیت دادن به بقیه از برنامه های مهم زندگیم خط خوردم و میشه گفت به صورت نصف نصف؛سر نصفشون حرص خوردم که چنین کله شق بازی ای درآوردم برای یه آدم ناچیز.

و برای نصف دیگه هیچ وقت پشیمون نشدم.

خب حالا با پنجاه درصد آدم کار داریم.اون پنجاه درصد که ارزششون بیشتره.

میشه گفت از اون پنجاه درصد،بیست درصد برای منافع و اهداف مدرسه کنارمن.پس موند سی درصد.

حالا اگه بخوایم از لحاظ سنی تجزیه کنیم،ده درصد رو میزاریم کنار چون اون ده درصد معلم و کادر مدرسه و... هستن.

میمونه بیست درصد دوست؟خب حالا پنج درصد رو هم میزاریم کنار،چون اونا آدمایین که حتما یکم باهاشون رودروایسی هم دارم.

میونه پونزده درصد انسان در رده سنی من.حالا هشت درصد کم کنین چون با این هشت درصد اصلا در مواقع سخت زندگی،برای حرف زدن راحت نیستم.درسته دوست هام ان اما باهاشون راحت نیستم.

موند هفت درصد.حالا میخوام از این هفت درصد دو درصد رو هم کم کنین چون اینا آدمایی ان که آخرش قراره یه ضربه محکم بهت بزنن:_)

مونده پنج درصد! نخیر تموم نشده!.حالا میخوام از این پنج درصد چهار درصد کم کنین.چرا؟

چون این چهار درصد دسته ای ان که گاه و بی گاه بهشون آسیب میزنم و باعث شکستن دلشون میشم.

حدود دو درصدشون دیگه برنمیگردن.دو درصد دیگه هم اگه برگردن دیگه رابطه مون مثل قبل نمیشه.

چقدر موند؟باریکلا! یه درصد. میخوام بیست و پنچ صدم هم از این یه درصد کم کنین.این بیست و پنج صدم اونایی ان که دوست هامن ولی حوصله مو ندارن.

حالا بیست و پنج صدم دیگه هم کم کنین،اینا آدمایی ان که دوستن ولی همیشه جز ضرر و مشقت هیچی ندارن.موقعی هم که بهشون نیاز داری هستن اما کافی نیستن؛یونو؟

چقدر موند؟0/5. نیم درصد!.

میدونم اعصابتون خورد میشه.ولیکن لطقا بیست و پنج صدم دیگه کم کنین،از چی؟آدمایی که بازم دوست ان ولی درکت نمیکنن.منظورم اینه که دوستای خوبی ان اما با تو یکی نیستن.

حالا از این 0/25 ای که برامون موند.0.15 دیگه هم کم کنین،افرادی ان که بازهم دوست ان اما یه کلا 180 درجه با تو متفاوتن.

فقط 0/10 موند.حالا 0/09 تا کم کنین؛اینا اونایین که هرکدوم یه بهونه دارن،نت نداشتن،سفر بودن..خلاصه.

اگر بخوام باز کم کنم؛دلایل زیادی هست اما بر اعصابتون مسلط باشید^-^

چقدر مونده؟0/01..

حالا میخوام 100% رو با 0/01% مقایسه کنین.اصلا به گرد پای هم نمیرسن.معلومه.

                 

حالا برگردیم سر اصل مطلب،تصور کنین 0/01% از اون آدم هایی که خالصا مورد علاقه منن باقی مونده.

اگر شما باشین چه حسی پیدا میکنین؟ حتما هفت بار طواف میکنین و دورش میگردین نه؟

خب من اینجوری نیستم آما؛وقتی همچین کسی رو داشته باشم،ازش نمیخوام دوستم داشته باشه.

تنها کاری که میکنم اینه که کنارش باشم و انقدر براش مفید و موثر باشم که دوست خوبی باشم.

و خب تو این دوران حتما یه مواقعی پیش میاد که ابراز علاقه میکنم و اینا.اوایل جواب نمیگیرم.بعد ها هرچی بگم،طرف میگم"منم؛منم همین طور" .

و هـــــــمــــه چیز همین طور ادامه پیدا میکنه و تصور کنین من چقدر پوکر میشم که آدمی که احتمال وجودش برای من یک دهم از صده؛اینجوری ایگنورم کنه.

                                  

حالا زمان میگذره.مثلا چند ماه.بعد یهویی میبینم که اخلاق طرف تغییر پیدا میکنه.مهربون تر میشه و چه و چه و چه.

حتما پیش اومده طرف انقدر متفاوت شده که چیزی مثل "بهت نیاز دارم" رو خیلی صریح بیان کرده.

و خب اگه من چند ماه پیش بودم گل از گلم میشکفت و خودمو از پنجره پرت میکردم پایین.اما با گذشت این مدت حسم کمتر میشه.

نه که دیگه دوستش ندارم،شاید بیشتر از قبل هم عاشقش ام.اما اگه حرفایی که یه زمانی انتظارشو می کشیدم رو بزنه دیگه اون حسِ ذوق خالص سراغم نمیاد.

 

و حالا سوال من اینه،مشکل از کجاست؟

منی که انقدر زود منتظرم؟

یا طرفی که انقدر دیر به خودش میاد تا اونم نیاز های متقابل تو عالم دوستانه رو برام برآورده کنه؟

مشکل قضیه رو پیدا کنین.

(بیست امتیاز)

 

  • آیســـ ــان

نظرات (۲۱)

  • آیســــ ـــان
  • +یه مورچه از اسکرین لبتاب میره بالا،تا وسطا که میره پرت میشه پایین.بعد دوباره میاد بالا.جالبه بعد هربار تلاش بیشتر موفق میشه.D:

    شماهم یاد همان قصه افتادید؛مگر نه؟*-*

    #از_مورچه_ها_بیاموزیم

  • ђєlเ qøųķķą
  • نمیدونم چی بگم ولی حق با توعه

    پاسخ:
    :)))

    منی که کلا دوستام از انگشتای یه دست کمترن و دوست معمولی هم هستن. همون "هستن اما کافی نیستن."

    پاسخ:
    این خیلی موضوع مهمیه(:

    خیلی حق بود :")

    ولی ای دونت نو :/

    پاسخ:
    اشکال نداره.پنج امتیاز میدم بهت*-*

    می‌دونی ، به نظرم همه چی دست خودته تو میتونی همه رو دوست داشته باشی ، دلشونو نشکنی :) و کاری کنی که بقیه حوصلت رو داشته باشن :)

    پاسخ:
    خب هیرای میدونی این مسئله توضیح دادنش یکم مشکله؛دست من نیست،واقعا نیست..

    من خودم دارم به این نتیجه میرسم که دوست خودم باشم بهتره :" ولی بنظرم... به جایی می کشه که مثل یه...ترازو ئه. یا الاکلنگ بهتره.(یاد کلاس پنجم افتادم یادش بخیر :"ا )

    شما اول پایینی و وزنت سنگینتره یا هرچی؛ اون شخص رو بالا نگه داشتین. شمایین که اگه ول کنین اون شخص یه حرکتی به خودش میده تا با آهن زرش محکم نخوره زمین و یه متر نره هوا :"

    و بعد از یه مدتی، هر دوتاتون مساوی میشین، الاکلنگ نه پایینه نه بالا و اون همون موقعیه که شما دیگه اون حس و توجه رو نسبت به اون شخص ندارین و تقصیر خودتونم نیست! اکثر انسان ها وقتی به کسی توجه می کنن ولی توجه نمی گیرن پا پس می کشن...

    و حالا نوبت شمائه که برین بالا و اون شخص توجه کنه ولی دیگه دیره...

    ما الاکلنگ های زیادی رو ول کردیم... ولی پارک هم تا یه جایی جا داره :" درکل، اینجور تصمیما به خودتون بستگی داره آیسان سان :")

    پاسخ:
    *جوری که با کامنتای پری ذوق میکنم

    پری مثالت بازم زیبا بود؛مثل همیشه.درسته کاملا درسته:_)
    آره یکم از لحاظ تایم لاین همه مون مشکل داریم،میگم نظرت چیه پفیلا بیاری؛بشینم زیر باد کولر پفیلا بزنیم؛به جای رفتن به پارک؟D::

    چقدر عجیب

    پاسخ:
    چرا عجیب؟

    وای خدا نگین اینطوری :"

    *سینه زدن و پفک و پفیلا آوردن TT*

    کولر را روی آخرین درجه گذاشتن و پدر را با چسب بستن :ا*

    نشستن کنار آیسان سان D:::*

    پاسخ:
    آخه پری تو خیلی خوبیی :>>>>
    *زنجیر زدن و پفیلا خوردن *
    پدر بنده خدا...xDDD
    لذت بردن از همنشینی با پری*

    چون عجیب

    وقتی دلت می خواد یه طومار تایپ کنی ولی نمی تونی: 

    پاسخ:
    آه خب تایپ کن*-*

     اینطوریم که : هی، تو خودتم اینطوری‌ایا، و هم اینطوریم که : اینقدر حرف دارم ولی دستام انگار نمی‌خوام یاری کنن. پوف ! 

    پاسخ:
    توهم مثل آرتی؛هعی🚬
  • آیســــ ـــان
  • من نباید اینو بگم،ولی فقط به خاطر اینکه خوشحال میشین.

    و به خاطر اینکه میدونم ذوق میکنین میگم.

    عشق کتاب دیشب اینجا بوده:"؛زیر یکی از پست های قدیمیم یه کامنتش هست..خودتون بگردید من دیگه انقدر هم سرنخ نمیدم:>>

    ببخشید عشق کتابTT میخوام این بنده خدا ها هم خوشحال شن<:

    @آیسان 

    من همون موقع فهمیدم D": چه باحال...

    پاسخ:
    چی رو فهمیدی بالام جان؟:">

    از سنپایام به ارث بردمم :::>

    *حسیننننن*

    والا در پنجره هم باز باشه میگه ببند سرده :::ا تو تابستون ::اا

    *وی نیز لذت بردن*

     

     

     

    @آیسان سان

    سینیور سیگار نکشه خیلیه ::اگفته بود پست مهمی باشه نظر میده :ا کچل شدیم بابا ::ا سینیور برگرد هنوز زیرلفظی آیسان چانو ندادی ::|

    پاسخ:
    پریxDDDD





    نه رفته بود تو آرشیو اینبار:>

    همین که اون عشق کتاب بود D:: 

    این بالام جانت بهم یه حس پیرزن خردمند داد درحال نون پختن XD آخی، آیسان نونوا TT 

    پاسخ:
    آره تو یکی از ناشناس بازیا بود:">
    حالا پیرزن جای خود؛نون پختن چرا لنتیxDDD

    آخه مثلاً دیدی، نشستن کنار تنور و نون رو حرفه ای میچسبونن به تنور، بعد مثلا به یه دختر جوون اینا میگن بیا بشین بالام جان، نون میخوری؟ بعد هم کلی میپیچونن طرفو با فال و اقبال و اینا، پولم زیاد میگیرن از آدم XD (من چرا نشستم اینارو دارم بلغور میکنم نمی‌دونم ولی خیلی شبیه اونایی xD ) 

    پاسخ:
    من پول خواستم اصلا چش سفیدددxDD؟؟؟xDDDDDDD

    سینیور بیا بیرونننننننننننن*با دسته طبل منتظر سینیور ایستادن*

    پاسخ:
    بیا بیرونننxD
  • جیران کمندی
  • میدونی مشکل کجاست؟

    فکر کنم چون از دردصی که باقی موند توقع صد در صد رو داری

    شاید وقتی از هزارتا انتخاب اون یک نفر منتخبت میشه و به اندازه هر هزارنفر بهش توجه میکنی انتظار داری که کنشت بهش واکنشی داشته باشه

    اما تو یک نفر از بین هزارنفر اون نباشی :)

    هوم؟

    ربطی به زمانش هم نداره فک کنم.

    من درک میکنم چی میگی ولی تجربه بهم ثابت کرده که اگر یک از هزارمی و به به اندازه یک از هزار خودم رو وقفت کنم حالم بهتره در برابر چیزهایی که بهم نمیدی یا دیر میدی و میخواستمشون

     

    پاسخ:
    جیران چقدر زیبا گفتی‌(":
    احتمال این هم هست.شاید برای اون من خیلی زودتر حذف شده باشم*-*
    اما شاید هم برای من اینطوری نباشه.
    این کامنت رو قاب میگیریم میزنم سردر وبلاگ:"
  • جیران کمندی
  • :*

    پاسخ:
    ^-^
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • خیلی دوست دارم بدونم من از کدوم دسته ام. صادقانه...

    پاسخ:
    آلا آلا آلا:))))
    +و منی که می ترسم بهت پیام بدم مزاحم باشم...خوبی؟سالمی؟TT
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • زهرمار مزاحم باشم! تو هیچ جای زندگی من مزاحم نیستی!

    خوبم ، تو چطوری *-*؟

    و جواب سوال مو ندادی دختره...

    پاسخ:
    چرا شماها همیشه اینطوری منو آب می کنین از مهربونی هاتونTTT
    منم خوبم و زنده اممم! هوراااا=")))
    یعنی واقعا فکر کردی تو قراره توی اون دسته ی نحس(؟) باشی!؟؟؟

    خوب بود. طولانی بود و خب چرتو پرت نبود :)) باحال بود.. ولی بعضیا هستن که بعضی وقتا توی زندگیشون حتی یه دوست هم ندارن.. حتی یکی

    پاسخ:
    راستشان کل میخونمش خیلی باگ های آبرو ریزانه ای توش دارهT-T
    خب اونوقت میریم سراغ راه حل دیگه.. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    آسمان پر ستاره

    قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت...
    که گاهی شرح حال آدمی؛
    ممکن نیست...
    _فاطمه حیدری

    آخرین نظرات
    پیوندها