آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

سلام خوش آمدید

شب بود

پنجشنبه, ۷ مرداد ۱۴۰۰، ۰۴:۱۱ ق.ظ

دست راست ش رو بالا آورد و به ساعت مچی خیره شد؛خواب بود.

امروز،چندم بود؟

دقیقه ها کش می آمدند.زمان،بی معنی می شد.

باد می آمد،پنجره باز بود.

نسیم زیبا می رقصید؛با موهایش،با دستانش و با پلک هایش.

از روی زمین بلند شد،هوا هنوز سرد بود.شب بود.

بالشت سفید را از بغل تخت جدا کرد و برش داشت.

در چوبی کلبه رو هل داد و بر خلاف تمام داستان ها،در بی صدا باز شد.

پاهای برهنه اش چمن های سرد را لمس کردند.

چرخش باد میان چمن ها..پس این نسیم با ساقه های کوچک هم می رقصید.

شب بود.

راهش را ادامه داد.

بالشت سفید را با یک دست نگه داشت.دست دیگرش سرخوده بود،در جیب قایم می شد.

شلوار جین آبی رنگش با هیچ چیز همرنگ نبود.اما تیشرتش چرا،با آن گل های سفید و ریز و بسته.

از وصل کردن و جفت و جور کردن چیز ها خوشش می آمد.

راه رفت و راه رفت اما باز هم شب بود.

به رودخونه رسید.

بالشت رو در آب انداخت،بالشت شناور شد. 

پارو زد.

جسم ش روی آب قرار گرفته بود،مغزش کف رودخونه.

شنا کرد و شنا کرد.

تو رودخونه هم  حتی شب بود.

رودخونه تموم شد اما شب تمام نمی شد.

جسمش را از آب بیرون کشید،عقل ش در اعماق جا ماند.

بالشت را از آب بیرون کشید،خیس از آب بود.

کش موی سیاه را کشید تا موهایش باز شد. بالشت را روی رخت آویز موهایش پهن کرد.

ماه همین حوالی بود. بهش نزدیک تر می شد.

هوا بنفش شده بود.

شب بود؛هنوز شب بود. و هیچ کس آنجا نبود.هیچ چیز.

بالشت که خشک شد آن را از گیره ها جدا کرد و زیر بغلش زد.

به سمت ماه رفت.

شاید آنجا خانه بود. جایی که به یاد میاورد. 

جایی که بنفش بود.جایی که در آنجا همیشه شب بود.

و ماه؟ ماه..گریه می کرد.

گریه می کرد و گریه می کرد.

در دلش شب بود.

خورشید رفته بود..

  • آیســـ ــان

نظرات (۱۰)

  • آیســــ ـــان
  • +عمر سایت چه رنده*-*

    آیسانی توعم بیداری؟

    پاسخ:
    بلی بیدار بودم*-*
  • 𝑰𝒎 𝒂 , 𝑺𝒄𝒐𝒖𝒏𝒅𝒓𝒆𝒍
  • (؛ ♡

    راستی قالبت شماره چنده ؟

    پاسخ:
    :")
    قالب چهارده*-*
  • اَنجُمَنِ بَیان
  • اولا خیلی بی مفهوم بود 

    بعدشم نوع نگارشت ملوم نبود کتابیه یا خودمونی 

    رودخونه چیه آخه ؟ رودخانه 

    پاسخ:
    اولا که چه عالی،چه خوب!:) چون از اول قرار نبود برای همه مفهوم داشته باشه^-^
    بعدش هم مهم نیست نگارش ادبی باشه یا عامیانه مهم اینه که خواننده بتونه باهاش ارتباط بگیره:_)

    آیسان چان ببخشید ولی نمی تونم در برابرش واینسم

     

    @انجمن بیان

     

    جنابعالی حرف مفت نزن هرجا میری یه ایرادی میگیری.نترس شاخ نیستی اینطوری بیشتر همه ازت متنفر میشن می تونستی با یه لحن محترمانه هم اینو بگی وقتی اولین باره پاتو می ذاری اینجا. از کارات و خودت خجالت نمیکشی از سنت خجالت بکش

    پاسخ:
    ولکن پری چان*-*

    #پری خشمگین می شود"-"
    اشکال نداره فدای تو بشم منxD*-* بیا بغلمTT

    حس جالبی در عین مبهمی داشت :" یه جورایی انگار...شما ماه بودی :"

    پاسخ:
    میدونم مبهم بود اونم زیاد*-*
    توقع نداشتم کسی اصلا متوجه ش بشه*-* صرفا یه بیخود نوشته نصفه شبی بود"-"

    آخه بعضیا یه جوری حرف میزنن انگار الان خودشون از همه عالم خبر دارن و نوشته های خودشون خیلی چارلز دیکنز ماننده =-=

     

    ببخشیدا :"

    #پری بر خود مسلط میشود "-"

    خدا نکنهههههه۰----۰ *شیرجه در بغل آیسان چان D:*

     

     

    بنظر من خیلی باحال بود D:

     

     

     

    پاسخ:
    قربانت پری جان*-* اشکال نداره"^"

    *بغل کردنTT

    سلام. شلام.سلام.سلام.... .:).

    در دل کی شب بود!؟ 

    چه خفنه!

    پاسخ:
    سلام سلام و صد سلام (چقدر این سلام هاتون قشنگه :_)
    در دل ماه"-"؟
    شما لطف دارین؛اون قدر ها هم جالب نیستD":

    سلام

    حقیقتا عاشقش شدم چون تخیلاتم رو زنده کرد:)

    واین حس رودارم که بعد از مدت ها مطلب یادست نوشته ای

    روخوندم که میتونم کاملا باهاش همزاد پنداری کنم واز قوه تخیلم استفاده کنم👏🌼

    _اگر بخوام تعریف کنم تافردا طول میکشه:/

    پاسخ:
    سلاام:")
    وایی خوشحالم که این نظر متفاوت رو میخونم=")
    واهاو خیلی ذوق کننده بود اینکه کسی دوستش داشته و درکش کرده؛ممنون^^

    ممنون ارتو*_*

    امشب بازم میخونمش:))

    پاسخ:
    وای انقدرش دیگه ذوق زده م میکنه کلی*-*

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    آسمان پر ستاره

    قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت...
    که گاهی شرح حال آدمی؛
    ممکن نیست...
    _فاطمه حیدری

    آخرین نظرات
    پیوندها