آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

آسمان پر ستاره

هرکجا هستم،باشم،آسمان مال من است

سلام خوش آمدید

سوال امروز!

دوشنبه, ۱۱ مرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۳۴ ب.ظ

«اگر قدرت متوقف کردن زمان رو داشتی، و زمان متوقف می شد.چیکار میکردی؟»

  • آیســـ ــان

سوال!

نظرات (۴۴)

  • 𝐀𝐲𝐥𝐢𝐧 𝐔𝐍𝐈𝐕𝐄𝐑𝐒𝐄--
  • میرفتم خونه پرسون و ترنم و نیکتا، بغلشون میکردم و میومدم:">

    پاسخ:
    واهایی:>>>>
  • Lunallope ‌‌‌خرس کیوت یویی(چقدر دلوخ میگید:/)
  • میرفتم رمز وای فای مردمو بر می داشتم 

    یا میرفتم سوالات آزمونمونو کش میرفتم :``

    پاسخ:
    چقدر criminal طورانه"-"

    جوری که میخواستم زندگی میکردم:>

    اول میرفتم یه لپ تاپ و یه گوشی و دوربین خفن برمیداشتم و بعد دور دنیا رو میگشتم.

    اگه دور دنیا نمیگشتم میرفتم یه خونه کنار ساحل که نزدیو جنگل هم باشه و با وسایلی که دوست دارم داشته باشمشون(مثل پیانو یا کتاب و لباس های موردعلاقم)به زندگی موردعلاقم ادامه میدادم

    پاسخ:
    آخه گشتن دور دنیا وقتی همه چیز متوقف شده،یجوری نیست؟:/
    موچی میخوای تا ابد زمانو متوقف کنی مگه؟xD آفرین برتوxD

    میومدم همه اعضای کافه بیانو می چلوندم :"

    پاسخ:
    منم میام*-*
  • 𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
  • یه لامبورگینی میدزدیدم و میرفتم همه ی کشورایی که میخوامو میگشتم*-*

    پاسخ:
    تنهایی در توقف زمان؟"-"

    همه ما الان میگیم زمان رو متوقف میکردیم، می رفتیم وسایل های مورد علاقمون رو بر میداشتیم، مجانی غذا می خوردیم، خوش می گذروندیم.

    ولی یه فیلم کره ای تلویزیون نشون داده بود که توش چند تا پسر و با یک دختر یه تخم رو پیدا کردن، بعد از شکستن اون تخم زمان متوقف شد، اون پسرا بزرگ میشدن اما زمان متوقف شده بود اونا هم همین کارا رو کردن، ولی بعد یه مدت از همین کارا زده شدن و دلشون برا اون موقع که زمان متوقف نبود تنگ‌شد:] 

    پس، آره دیگه. اگه می تونستم زمان رو متوقف کنم، همه کارایی که بهم خوش بگذره و نتونم الان بکنمشون رو میکنم، به شرطی که طولانی نشه...

    پاسخ:
    خب این طبیعت انسانه که بعد یه مدت دلش برای چیزی که قبلا داشته تنگ میشه:"]
    خوشبخت ترین آدما هم یه روزی از زندگیشون خسته میشن:_]
    درسته*-*
    +چه عجب اومدین این ورا*-*

  • 𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
  • اره "-" البته توقف موقتی...اگه تا ابد باشه که حوصلم سر میره:"

    پاسخ:
    بریم شهربازی ولی اول:"

    میرم چیزایی ک میخامو از مغازه ها میدزدم:>

     

    هرچند ک وجدان نعلتی اجازه دزدی نمیده:|

    پاسخ:
    چه افکار خبیثانه ایی:">
  • 𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
  • شهربازی در اولویت اوله*-*

    پاسخ:
    توهم میای پس؟D:

    یا شایدم میخابیدم

    وقتی هم زمان درس میشد بازم میتونستم بخابم خاب بیشتررر لذت ببشترررXD

    پاسخ:
    وایی آرهه!xd
  • آیســــ ـــان
  • ولی من به شخصه نمیخوام کارهای مورد علاقه م رو انجام بدم:" فقط سعی میکنم از سکوت و تنهایی خودم لذت ببرم*-*

    بعدش هم برم جلوی اون آدمایی که خیلی حرف میزنن شکلک دربیارم و از اینکه نمیتونن چیزی بگن لذت ببرم:دی!

    وای آیسانی چ کارای باحالی انجام میدادی مخصوصا اون آخریXD

    پاسخ:
    والاxD
  • 𝓷𝒊𝖒𝓪 :)
  • کارامو میکردم

    پاسخ:
    خب وقتی زمان جریان داره نمیتونی کارهات رو بکنی؟"-"

    فقط می‌خوابیدم +_+

    پاسخ:
    بله درسته*-*

    بغل میکردم همرو شاید.. بدون اینکه برام مهم باشه چی فک میکنن.

    ولی تنهایی حال نمیده حتی یه ساعتش یه جوریه.

    پاسخ:
    این رو دوست میدارم:_)
    اینم درسته*-*
  • 𝑯𝒚𝒆𝒐𝒏 𝒓𝒊
  • فکر کن حرف شهربازی باشه و من نباشم D:

    ولی چه خوب میشد اگه زمان برای همه به جز بچه های بیان متوقف میشد 

    بعدش قرار میذاشتیم همه میریختیم تو شهر بازی *-*

    عر...

    پاسخ:
    فکر کن کل دنیا متوقف بشه به جز بچه های بیان:]

    میرم پیش کراشم :") XD

    پاسخ:
    کیییی؟؟؟xD

    دیگه دیگه •-•

    پاسخ:
    بگو خب.-.

    سکرته ._.

     

    خودت چی کار میکردی؟

    پاسخ:
    عاو0-0



    من تو کامنتا گفتم دیگه:دیضخیم

    با حرفت موافقم..کیف میده D:

    پاسخ:
    D":

    چرا من هیچی به فکرم نمی‌رسه"-"

    گمونم اگه بتونم همچین کاری کنم فقط این ور اون ور ول بچرخم و ملتو نگاه کنم"-"

    پاسخ:
    منم باهات موافقم"-"

    اتفاقا من زیاد اینو تصور کردم

    هممون قطعا کارایی رو میکردیم که الان نمیکنیم

    کارای بد مخصوصا😈😂

    پاسخ:
    همه تون میخواین کارهای بد بکنینااااxDD

    @-@ دلقک بازی درمیاوردم واس خودم و از ملت در مدل های مختلف عکس میگرفتم و روحم شاد میشد XD ولی اگه بخوام جدی باشم از اونجایی که توی حالت عادی ادم نمیتونه همین طوری بره زارت ملتو بغل کنه تو خیابون این کارو میکردم خیلی فانتزی گادیه :") اصلا انقد بغل دوست دارم که نگو XD

    پاسخ:
    من این مورد اول رو میخوام@-@
    منم بغل رو امتحان میکنم به شرطی که بعدا از حافظه مردم پاک بشه@-@
  • یاس ارغوانی
  • یه سفری دور دنیا میرفتم با پای پیاده :)))

     

    پاسخ:
    تهنایی؟:(
  • (=^یونیــ ـکو^=)
  • میزدم زیر آواز و یوتیوب گردی میکردم

    میرفتم بیرون یکم میپرخیدم از مردم عکس میگرفتم یه چیزی هم میخوردم*-*

    شایدم یکمی روی بقیه کرم میریختم و بعد میرفتم خانه آبی (یه مغازه لوازم التحریره) و با وسائلش ور میرفتم و کتاباشو میخوندم^^

    توی کتاب دگرگونی هم یه هچین چیزی بود*-*

    گاد داستانش حرف نداشت

    پاسخ:
    من لوازم تحریری میخواااممممممممTT
  • یاس ارغوانی
  • میدونی من برداشتم از توقف زمان همزمان توقف آدما هم هست برای همین میگم :دی

    پاسخ:
    میدونم ولی حس غریبی نداره؟:"(
  • یاس ارغوانی
  • تنهایی یجورایی لذت بخشم هست ولی اگر ادم پایه ای باشه که باهام بیاد خیلی بهتره :))

    پاسخ:
    تنهایی که خیلی لذت بخشه:_)
  • هلن پراسپرو
  • من میشینم انیمه هامو نگاه می کنم.

    و مانگاهامو میخونم.

    و کتابام.

    و برای اینکه الان Literally ، دیگه هیییچوقت فصل پنج هایکیو و قسمت بعد آکادمی قهرمانی من و جلد بعدی شاهکش و نغمه نمیاد می گریم :_)

    پاسخ:
    خب میشه زمان برای همیشه متوقف نشه*-*میتونی دوباره به جریانش بندازی*-*

    اول از همه، اهنگامو و پلی لیستمو آماده میکردم. 

    از همون اول شروع میکردم بلند بلند خوندن 

    با خوندن آهنگ ها، تو خیابونا قدم میزدم و به مردم هم می‌خندیدم ! چون همونایی که دست از حرف زدن برنمیداشتن الآن نمیتونن این کار رو بکنن و این خیلی خوبه ! 

    بعد، راستش میرفتم بستنی فروشی، خودمم نمی‌دونم چرا، ولی خودم بستنی اسکوپی برای خودم میزاشتم، با خامه ی زیاد *-* 

    بعد هم میرفتم باغ وحش، میدونی‌‌‌... خیلی دوست دارم حیوونا رو ناز کنم، و در اون صورت چون زمان متوقف شده، حتی شیر رو هم میتونم ناز کنم، پس میکنم ! 

    و در نهایت، چند تا عکس میگیرم از آدما و میرم می‌خوابم ، شاید بیدار که شدم زمان دوباره به جریان افتاده بود. :) 

    پاسخ:
    موافقم*-*
    واو ایده حیوونا چه جذابه!@-@
    :))

    دوست داشتم زیر بارون برای چند لحظه زمان رو متوقف کنم، حالا یه قطره درست بالای پلکم باشه و وقتی که تند پلک زدم درست روی مژه‌م احساسش کنم، بعد هم قطره‌ها رو با دستم بگیرم و به اینطرف و اونطرف هل بدمشون ^^

    اما بارون میاد، بوی خاک بلند میشه، بارون میره و زمان هم... :")

    پاسخ:
    وای چه سناریو زیبایی:")

    کتاب میخوندم

    همه کتابایی که عقب افتاده و نتونستم بخونم، و انیمه و سریال هم در کنارش

    پاسخ:
    این زیادی مود بود*-*

    نه اتفاقا جذاب تر هم هست:))دیگه کسی هم نیست مزاحمم بشه

    آره تا ابد متوقف بشه زمان:")

    چی میشه خوب؟:"

    پاسخ:
    آه خب اگر دوست داری؛بر منکرش لنت*-*
  • زی زی گولو بلاسم
  • خواب برای همیشه :)

    پاسخ:
    وای،موافقم:>>
  • (• 𝑨!𝒂•)~
  • با کسی که دوسش دارم همه فانتزیایی که میخوامو حقیقی می کردم :)

    پاسخ:
    این خیلی رمانتیک و زیباست:) از خوندنش لذت بردم:دی

    می‌نشستم شکلات ها و لواشک های خوشمزه دنیا رو میخوردم :| :)) 

    پاسخ:
    منم ببرین لطفا،با تشکر؛نقطه.

    ۱- یک دل سیر میخوابیدم.

    ۲- هرکاری که نتونستم بکنمو میکنم.. آدم کشتن مثلا؟ یا دزدی؟ اینا خیلی تو ذهنمه.

    پاسخ:
    عشق کتاب؟ چقدر شبیه ش بود:>

  • جیران کمندی
  • متوقفش میکزدم

    پاسخ:
    عام*-*
  • علیرضا ‌‌
  • برنامه نویسی یاد میگرفتم😅

    پاسخ:
    به منم یاد بدین:">
  • ‌ ‌ ‌•𝓂𝒶𝓃𝒶𝓂𝓎• ‌ ‌ ‌
  • بدون اینکه کسی بفهمه ساعت ها انیمه میدیدم و خوراکی میخوردم....

    یا میرفتم وسط مغازه ها میشستم و هرچی خوراکی توشون بودو با حوصله میخوردم و میرفتم بیرون...

    هرکاری که بقیه باهاش مخالفن ولی خیلی دوسشون دارمو انجام میدادم یا اینکه همینجوری توی سکوت و تنهایی دراز میکشیدم و انقدر به داستانام فکر میکردم که خسته شم...

    یا سازامو تمرین میکردم و بلند بلند آهنگ میخوندم...

    درنهایت دیگرانو مجبور میکردم اون ژستی رو بگیرن که من دلم میخواد*-* این بیشتر از همه کیف میده

    پاسخ:
    خوراکی هاتونو باید با منم تقسیم کنین؛نمیشه-.-

    منم اون فیلمی که آرتمیس گفت رو دیدم ...

    دوست دارم زمان بایسته ولی برای یه مدت طولانی 

    تا وقتی که من از خوشی هام زده بشم

    پاسخ:
    درسته:_)
  • سرکار علیه
  • میخواستم وقتی پیش کسی هستم که دوسش دارم، زمانو برای همیشه متوقف کنم :دی

    پاسخ:
    باز از این نظرات زیبا:_)

    میرفتم پیش کسی که دوست دارم ببینمش و باهاش صحبت کنم 

    پاسخ:
    زیباست:_)
  • علیرضا ‌‌
  • آموزشش توی نت ریخته منم از همونجا یاد گرفتم : )

    پاسخ:
    آفرین بر شما*-*
  • 𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • اگه زمان متوقف میشد .... اوه نمیدونم....شاید از اینکه بزرگ نمیشم لذت میبردمD:
    پاسخ:
    چقدر موددد:")

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    قسم به حقارت واژه و شکوه سکوت...
    که گاهی شرح حال آدمی؛
    ممکن نیست...
    _فاطمه حیدری

    آخرین نظرات
    پیوندها